![]() |
![]() |
|
|
خاتمی عزیز! یادمست بار اول که تصمیم گرفتم برایت نامه بنویسم ، هیچ تردیدی قلمم را نلرزاند و با وجود تلخندهای اطرافیان آنرا برایت فرستادم..... چند ماهی بیشتر نبود که رییس دولت شده بودی......پایان سال 76 . چند ماه بعد در میان ناباوری همان اطرافیان پاسخ نامه ات آمد! آنروز که نامه ات را می خواندم تو را کاملا" احساس میکردم حتی بیشتر از 25 اردیبهشت امسال که خطبه عقدم را میخواندی! قصدم اصلا" قهرمان پروری نیست که همیشه متنفربودم از این خوی ایرانی که یکی را قهرمان می کنند و خود را درپشت او پنهان. اما برای من و هم نسلان من بواقع قهرمان بودی حتی زمانیکه سکوت کردی....
خاتمی عزیز! تو گفتی در طول تاریخ هر قشر و ایده ای که در جلوی آزادی ایستاد نتوانست تاب بیاورد،دین در مقابل آزادی شکست و عدالت نیز همانطور... میدانم که میدانی برای من و هم نسلانم لباس و حجاب و مد و گشت ارشاد مطرح نیست – و اگر بود دیگر نیست –برای ما ، فرزندان انقلاب ، دیگر آزادی بدین معنا نیست! من و هم نسلانم تشنه یک لیتر هوای آزادیم!!!ما فقط از این دنیای بزرگ همین را میخواهیم!می بینی چقدر قانع شده ایم؟ برای آزاد فکر کردنمان هم اجازه می خواهیم!
خاتمی عزیز ! یادمست وقتی خبر کاندیداتوریت را در دور دوم اعلام کردی من در راه دانشگاه بودم.....وقتی پسرک روزنامه فروش در ترافیک بین ماشینها راه می رفت و من نگاهم به عکست و تیتر درشت “ خاتمی آمد “ افتاد ، بی اختیار گریه کردم بی توجه به مکان و زمان...... نه اینکه در آن زمان به ما خوش می گذشت ، نه! در آن زمان هم باید به خاطر دوست داشتنت توهین می شنیدیم ، باید جواب توهینها را می دادیم،باید شاهد قلم شدن پای هم دانشگاهی خود به دست گروه فشارمی بودیم ، باید جواب " مگر خاتمی چه کرد ؟ " ها را می دادیم و .... اما با وجود همه اینها جرأت آزاد اندیشیدن را ازمان نگرفته بودند و این برای ما ، فرزندان دهه انقلاب نعمت بزرگی بود!! آن زمان وقتی می شنیدیم " در همین ویرانه خواهم ماند و از خاک سیاهش شعرهایم را به آبی های دنیا می رسانم " به خود می بالیدیم ولی امروز چشم به آبی های دنیا داریم تا شاید روزنه ای باز شود!
خاتمی عزیز! من هم مثل خیلی از دوستانم دوست نداشتم بار دیگر پا در این عرصه بگذاری تا بار دیگر رنج کشیدنت را نبینیم و تو را آلوده در این ورطه شاهد نباشیم اما " دانه و دام در این راه فراوان اما ، مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند! "
خاتمی عزیز ! من و هم نسلانم خسته ایم به ما فرصت دوباره نفس کشیدن بده! ما آزاد اندیشیدن را از یاد برده ایم ، به ما فرصت دوباره فکر کردن بده! ما فریاد زدن را فراموش کرده ایم اقلا" به ما فرصت حرف زدن بده!
خاتمی عزیز ! ما منتظریم....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:17 توسط پرنیان - امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هرروز با فریاد و یا پچپچه اعتراض می کنیم .در مقابل هر اتفاق واکنش نشون میدیم و دلمون
می خواد دنیا رو که نه حداقل اطرافمونو عوض کنیم ولی بی خبریم که اون داره عوضمون میکنه! این خاصیت دنیاست که ما آدما به همه چیز عادت می کنیم ما دو نفر نویسنده نیستیم فقط دوست داریم تو این زندگی یکنواخت با بقیه شریک بشیم و رنگ اونو عوض کنیم. پرنیان - امید |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
سيد محمد خاتمي سيد محمدعلي ابطحي سيد ابراهيم نبوي مسعود بهنود احمد شاملو محمدرضا شجريان بنياد باران موسسه يونيسف كافه آنتراكت هفته نامه سلامت |
|
RSS
|