![]() |
![]() |
|
|
نمی دونم سریال مرگ تدریجی یک رویا را دیدید یا نه؟!! میدونم الان برای قضاوت در مورد این سریال زوده! ولی فقط چند تا صحنه را که امشب دیدم براتون می نویسم ( البته با اندکی تخلص ) تا خودتون قضاوت کنین! دوست دارم نظر کسانی که با دو قسمت از سریال طنز مرد هزار چهره بر آشفتند را - در مورد این سریال که در تمام قسمتهاش سعی در معلوم الحال بودن!! نویسندگان و مترجمان مملکت داره - بدونم!!! *********** - داخل منزل یک خانوم نویسنده سر میز غذا سر میز شمع روشن شده و غذا رو با کارد و چنگال می خورن٬در این هنگام ساناز (ستاره اسکندری) با یه بطری نیمه پر مشروب با حالت مستی وارد میشه! ساناز :فقط همینو داری؟ خانوم صاحب خونه :آره ٬میخوام بگم بیارن برام.تو انبارم ندارم! ساناز : زحمت کشیدی! این به کدوممون میرسه آخه؟ خانوم سومی : من و هلن که نمی خوریم ٬ میخوایم بعد از ظهر بریم سونا!! *********** - داخل خانه صدای سگ می آید! ساناز با حالت مستی : هلن درو وا کن ملوس بیاد تو!اعصابمو ریخت بهم! هلن : ملوس تو خونه پی پی کرده باید ادب شه! خانوم سومی : با این کاری که تو کردی حتما" ادب شده و دیگه میره دستشویی!!!! ********** در این صحنه شخصیت اصلی که نویسنده است و همسرش یک ناشر مذهبی! - به مشاورهء متخصص زنان و زایمان سازمان صدا و سیما که تنها علامت بارداری رو تهوع میدونه - در منزل دوستش داره بالا میاره! مارال : ساناز : حالت خوبه؟ مارال (نویسنده ) : ساناز : چته؟ مارال : هیچی ٬حامله ام.امروز جواب آزمایشو گرفتم. ساناز با حالت مستی! :خاک بر سرت ! بدبخت! بیچاره ! مارال : من بچه دوست دارم!!!! ساناز :خاک بر سرت تو نویسنده ای!!!!!!! دو روز دیگه آریان ( که منتقد ادبی ست و ساکن آمریکا!!!) که برای کتاب دومت( که با نظر همین آریان آمریکایی عوض شد و مورد علاقه BBC قرار گرفت) مقدمه نوشت و دعوت شدی اونوربا یه بچه میخوای چکار کنی؟!!! باید بندازیش ! من یه دکتر آشنا دارم!! باید بندازیش! ************* بقیه شو تعریف نمی کنم چون حالم بهم خورد! من که نه نویسنده ام و نه ادعایی در این مورد دارم ٬ حالم از این چهره ای که از اهالی قلم - بخصوص زنان اهل قلم - ساخته شد بهم خورد و تنها کاری که توانستم انجام دهم این بود که با نوشتن این چند سطر خودمو خالی کنم!
پرنیان
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 22:45 توسط پرنیان - امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هرروز با فریاد و یا پچپچه اعتراض می کنیم .در مقابل هر اتفاق واکنش نشون میدیم و دلمون
می خواد دنیا رو که نه حداقل اطرافمونو عوض کنیم ولی بی خبریم که اون داره عوضمون میکنه! این خاصیت دنیاست که ما آدما به همه چیز عادت می کنیم ما دو نفر نویسنده نیستیم فقط دوست داریم تو این زندگی یکنواخت با بقیه شریک بشیم و رنگ اونو عوض کنیم. پرنیان - امید |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 بهمن 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
سيد محمد خاتمي سيد محمدعلي ابطحي سيد ابراهيم نبوي مسعود بهنود احمد شاملو محمدرضا شجريان بنياد باران موسسه يونيسف كافه آنتراكت هفته نامه سلامت |
|
RSS
|