![]() |
![]() |
|
|
حیفم اومد لذت خوندن این شعر از کیوان براهنگ عزیز را با دوستام شریک نشم
فریاد و حرف سرسری فرقی ندارد شیطان بیاید یا پری فرقی ندارد در سرزمین مردگان زهر هلاهل با شیر پاک مادری فرقی ندارد کاباره ها مسجد شدند و خنده ها اشک ایمان ناب و دلبری فرقی ندارد وقتی که زیر جمجمه مغزی نباشد موی بلوند و روسری فرقی ندارد خنجر فرو رفته ولی حتی برایت دست خودی یا دیگری ؟ فرقی ندارد بگذار بین شعله ها با هم بسوزیم اینجا که خشکی با تری فرقی ندارد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17:31 توسط پرنیان - امید |
|
|
خاتمی عزیز! یادمست بار اول که تصمیم گرفتم برایت نامه بنویسم ، هیچ تردیدی قلمم را نلرزاند و با وجود تلخندهای اطرافیان آنرا برایت فرستادم..... چند ماهی بیشتر نبود که رییس دولت شده بودی......پایان سال 76 . چند ماه بعد در میان ناباوری همان اطرافیان پاسخ نامه ات آمد! آنروز که نامه ات را می خواندم تو را کاملا" احساس میکردم حتی بیشتر از 25 اردیبهشت امسال که خطبه عقدم را میخواندی! قصدم اصلا" قهرمان پروری نیست که همیشه متنفربودم از این خوی ایرانی که یکی را قهرمان می کنند و خود را درپشت او پنهان. اما برای من و هم نسلان من بواقع قهرمان بودی حتی زمانیکه سکوت کردی....
خاتمی عزیز! تو گفتی در طول تاریخ هر قشر و ایده ای که در جلوی آزادی ایستاد نتوانست تاب بیاورد،دین در مقابل آزادی شکست و عدالت نیز همانطور... میدانم که میدانی برای من و هم نسلانم لباس و حجاب و مد و گشت ارشاد مطرح نیست – و اگر بود دیگر نیست –برای ما ، فرزندان انقلاب ، دیگر آزادی بدین معنا نیست! من و هم نسلانم تشنه یک لیتر هوای آزادیم!!!ما فقط از این دنیای بزرگ همین را میخواهیم!می بینی چقدر قانع شده ایم؟ برای آزاد فکر کردنمان هم اجازه می خواهیم!
خاتمی عزیز ! یادمست وقتی خبر کاندیداتوریت را در دور دوم اعلام کردی من در راه دانشگاه بودم.....وقتی پسرک روزنامه فروش در ترافیک بین ماشینها راه می رفت و من نگاهم به عکست و تیتر درشت “ خاتمی آمد “ افتاد ، بی اختیار گریه کردم بی توجه به مکان و زمان...... نه اینکه در آن زمان به ما خوش می گذشت ، نه! در آن زمان هم باید به خاطر دوست داشتنت توهین می شنیدیم ، باید جواب توهینها را می دادیم،باید شاهد قلم شدن پای هم دانشگاهی خود به دست گروه فشارمی بودیم ، باید جواب " مگر خاتمی چه کرد ؟ " ها را می دادیم و .... اما با وجود همه اینها جرأت آزاد اندیشیدن را ازمان نگرفته بودند و این برای ما ، فرزندان دهه انقلاب نعمت بزرگی بود!! آن زمان وقتی می شنیدیم " در همین ویرانه خواهم ماند و از خاک سیاهش شعرهایم را به آبی های دنیا می رسانم " به خود می بالیدیم ولی امروز چشم به آبی های دنیا داریم تا شاید روزنه ای باز شود!
خاتمی عزیز! من هم مثل خیلی از دوستانم دوست نداشتم بار دیگر پا در این عرصه بگذاری تا بار دیگر رنج کشیدنت را نبینیم و تو را آلوده در این ورطه شاهد نباشیم اما " دانه و دام در این راه فراوان اما ، مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند! "
خاتمی عزیز ! من و هم نسلانم خسته ایم به ما فرصت دوباره نفس کشیدن بده! ما آزاد اندیشیدن را از یاد برده ایم ، به ما فرصت دوباره فکر کردن بده! ما فریاد زدن را فراموش کرده ایم اقلا" به ما فرصت حرف زدن بده!
خاتمی عزیز ! ما منتظریم....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:17 توسط پرنیان - امید |
|
|
عادل عزیز٬ این نوشته را سالهاست که پس از پایان هر برنامه ات در ذهن خود مرور می کنم٬ پس از هر بار حرص خوردن از زبان نفهمی کسانی که تو هر هفته باید سر و کله بزنی با آن ها و فکر اینکه بالاخره یا تو روزی خسته می شوی یا ... عادل ٬ دیشب با تمام وجود خستگیت را حس کردم. چه خوب گفتی که می خواهی از حق و حقانیت دفاع کنی٬ چه حقی اما بالاتر از آزادی و عدالت؟ یادت هست که همیشه عدالت را برایمان چه معنی کردند؟ "هر چیز در جای خود". و تو بگو عادل که آیا وقتی "سردار" به " تیمدار" ٬ "سردار " به "رئیس سازمان لیگ برتر"٬ "سردار "به رییس سازمان تربیت بدنی و وزیر کشور و از طنز این ماجرا به رئیس خود تو در صدا و سیما تبدیل می شود٬ کسی سر جای خود هست؟ اصلا بی خیال سردار ها! همین " آخوندی" ها را ببین. ماشا الله! هنوز پا به سی سالگی نگداشته هم " سخنگوی سازمان" است و هم عضو هییت مدیره " پرسپولیس" . و البته که اوست که سزاوار این همه است٬ از یادم نمی رود که آن شب در برنامه تو با چه "تربیتی" با آری هان حرف زد این " آخوندی" با تربیت. بگذریم از اینکه بدون حضور در کلاس مدرک ارشدش را هم از دانشگاه آزاد گرفت که مبادا از عرصه خدمت به مردم شهید پرور عقب بماند. عادل کاش این عدالت فقط برای ورزش بود! هم دانشگاهی خودت " بذر پاش" را می شناسی؟ البته که تا دو سه سال پیش فقط آن ها که در تجمعات "شریف" او را در حال پاشیدن بذر هندوانه بر پای چشم دانشجویان دیده بودند می شناختندش. ببین "او" امروز "مدیر عامل گروه خودرو سازی سایپا" است. و تو میدانی که چه کسانی با چه سواد و تجربه زیر دست "او" یند. حق از این واضح تر؟ نکته اینجاست که امروز دور دست اینهاست. تو بگو مگر می شود کسی را که یک شبه ره صد ساله می رود را " نقد" کرد؟ مگر برای او "چیزی" شبیه " ظرفیت" یا "تحمل نقد" می توان قائل بود؟ و اما٬ تو گفتی از حق و حقانیت٬ و خود کلاه خود قاضی کن که آنجا که تو نشسته ای آیا " حق" ٬ " صداقت"٬ " تحمل مخالف" و ... معنایی دارد؟ مگر می شود در جایی که امثال " نجف زاده " ها و " دلاوری" ها خبرنگارش هستند و امثال " کردان " ها معاونانش و امثال " سیروس مقدم " ها و " جیرانی" ها سریال سازش و " خیابانی " گل سر سبد گزارشگرانش٬ می توان از حقانیت دفاع کرد؟ عادل فردوسی پور و هر کس که چون تو قدش بلند تر از دیوار "سرداران" است٬ خسته نباشید! هر چند می دانم هستید...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 17:57 توسط پرنیان - امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هرروز با فریاد و یا پچپچه اعتراض می کنیم .در مقابل هر اتفاق واکنش نشون میدیم و دلمون
می خواد دنیا رو که نه حداقل اطرافمونو عوض کنیم ولی بی خبریم که اون داره عوضمون میکنه! این خاصیت دنیاست که ما آدما به همه چیز عادت می کنیم ما دو نفر نویسنده نیستیم فقط دوست داریم تو این زندگی یکنواخت با بقیه شریک بشیم و رنگ اونو عوض کنیم. پرنیان - امید |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
سيد محمد خاتمي سيد محمدعلي ابطحي سيد ابراهيم نبوي مسعود بهنود احمد شاملو محمدرضا شجريان بنياد باران موسسه يونيسف كافه آنتراكت هفته نامه سلامت |
|
RSS
|