![]() |
![]() |
|
|
دوستان عزیز ازاینکه این چند وقت که همه جوره سرم شلوغ بود و در محاصره مشکلات بودم به یادم بودید ممنونم. چون دیگه دوستام تصمیم به قتل من داشتن - و نمیدونم چرا هیچکس از امید آقای ما انتظاری نداره!!!!!- تصمیم گرفتم فعلا چون خیلی کار دارم یکی از مطالبی که برام خیلی جالب بود رو به عنوان پست جدید براتون بذارم. در ضمن از پرفسور ابوالفضل بهشتی برای ارسال این مطلب ممنونم.
خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چالهای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چالهی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبیدا... این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگماردهاند؟» خواستم بپرسم: «اگر باشد درمیان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت : << گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هرنگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم! >>
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 18:9 توسط پرنیان - امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هرروز با فریاد و یا پچپچه اعتراض می کنیم .در مقابل هر اتفاق واکنش نشون میدیم و دلمون
می خواد دنیا رو که نه حداقل اطرافمونو عوض کنیم ولی بی خبریم که اون داره عوضمون میکنه! این خاصیت دنیاست که ما آدما به همه چیز عادت می کنیم ما دو نفر نویسنده نیستیم فقط دوست داریم تو این زندگی یکنواخت با بقیه شریک بشیم و رنگ اونو عوض کنیم. پرنیان - امید |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
سيد محمد خاتمي سيد محمدعلي ابطحي سيد ابراهيم نبوي مسعود بهنود احمد شاملو محمدرضا شجريان بنياد باران موسسه يونيسف كافه آنتراكت هفته نامه سلامت |
|
RSS
|