تبليغاتX
عادت می کنیم
 

امروز تلویزیون به رسم هر سال! فیلم بوی پیراهن یوسف را نشون داد و من هم به همان رسم ٬ باز دیدمش!!

وسطای فیلم بود که مثل هر سال گریه م گرفت و یاد یه خاطره افتادم.

۲۶ مرداد سال ۱۳۶۹ که اسرا آزاد شدن ٬ من کودک دبستانی برای دیدار عمه ٬به همراه پدر و مادر رفته بودیم آلمان .

اونروز رو خوب یادمه که تلویزیون آلمان ورود اسیران ایرانی به کشورشون و بوسیدن خاک وطنشونو نشون میداد و من همراه این تصاویر گریه میکردم.....

گریه من برای همه عجیب بود ٬ حتی عمه که یکسالی جنگ ایران و عراقو دیده بود.

حالا که فکر می کنم گریه من تو اون سن و سال شاید برای هیچکدوم از هم سن و سالام تو جاهای دیگه دنیا معنا نداره و اصلا نمیتونن حس من و کودکان ایرانی اونروزها رو که با دیدن پارچه های خیرمقدم به اسرا شاد میشدن رو اصلا درک کنن .....

اما حالا فکر میکنم که من هنوز همان آدمم با این تفاوت که این بار از مدال نگرفتن ورزشکارامون تو المپیک خوشحالم!!!!

چه به روز مملکتمون آوردن - یا شاید آوردیم - که دیگر هیچ حسی نسبت به خاکمون احساس نمی کنیم!

( من که این روزها برای باختن ایران دعا میکنم !! شما رو نمیدونم!! )

 

۲۶ مرداد ٬ سالروز آزادشدن مردان و زنانی که قلبشان برای مملکتشان می تپید ٬ مبارک!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 15:36  توسط پرنیان - امید | 
 

یعقوب مهر نهاد، در کمال مهرورزی اعدام شد.


 وبلاگ او را که دیگر بروز نمی شود تا خواب قدرت آشفته نگردد، بخوانید.

 

 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 13:56  توسط پرنیان - امید | 
 

برای بهنام ٬ خودم و همه اطرافیانم که این روزها کلافگی در وجودشان موج می زند....

 

 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی
.

 به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی
. .. .، 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی
. . .

امروز زندگی را آغاز كن
!
امروز مخاطره كن
!

امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری
!
شادی را فراموش نكن


 

                                                              پابلو نرودا

                                                        ترجمه احمد شاملو

 

                                            و ممنون از بهاره عزیز
 

 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 14:21  توسط پرنیان - امید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هرروز با فریاد و یا پچپچه اعتراض می کنیم .در مقابل هر اتفاق واکنش نشون میدیم و دلمون
می خواد دنیا رو که نه حداقل اطرافمونو عوض کنیم ولی بی خبریم که اون داره عوضمون میکنه!
این خاصیت دنیاست که ما آدما به همه چیز عادت می کنیم
ما دو نفر نویسنده نیستیم فقط دوست داریم تو این زندگی یکنواخت با بقیه شریک بشیم و رنگ اونو عوض کنیم.
پرنیان - امید

پیوندهای روزانه
م.ح.عباسپور
همان همیشگی
یک شاخه زیتون
نفس عمیق
عاشقانه ها
آسمان آبی
نیک آهنگ کوثر
توکا نیستانی
عروسک کوکی
روی میز آشپزخانه
مطبخ خاله خانم
آشپزخونه
اول شخص مفرد
رضا هدایت
شبنم طلوعی
کیانوش فرید(زنی به طعم خاک)
مسیح علی نژاد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
پیوندها
سيد محمد خاتمي
سيد محمدعلي ابطحي
سيد ابراهيم نبوي
مسعود بهنود
احمد شاملو
محمدرضا شجريان
بنياد باران
موسسه يونيسف
كافه آنتراكت
هفته نامه سلامت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM