تبليغاتX
عادت می کنیم

تضمین حقوق بشر و آزادی یکی از آرمان‌های اصلی انقلاب مشروطه و انقلاب شکوهمند مردم ایران در سال 1357 بوده است. در طول تاریخ همواره مردمان صالح مُنادی حقوق بشر و آزادی بوده‌اند و سرآمد همه آن صالحان و پاکان که زندگی خود را وقف تضمین آزادی و کرامت بشر کرده‌اند، پیامبران، با قامتی افراشته و ندایی دلنشین و پرطنین، تأثیری ماندگار‌و فراگیر داشته‌اند. انقلاب مردم ایران که مرحله‌ای مهم از حرکت آزادی‌خواهانۀ ساکنان این مرز بوم کهن است از جملۀ حرکت‌هایی است که با اتکا به تعالیم معنوی دین راه خود را باز کرد و پیش رفت.

حقوق بشر در ایران مضمون تازه‌ای نیست، اولین اعلامیۀ حقوق بشر را به کورش پادشاه نامدار ایرانی نسبت می‌دهند که در قرآن ذوالقرنین لقب گرفته است. منشور حقوق بشر کورش شهرت و اعتبار جهانی دارد. پس از آن، مضامین حقوق بشر که در متون دینی اسلام انعکاس داشت، ایرانیان را که از ظلم و استبداد ساسانیان به تنگ آمده بودند به خود جلب کرد و به تعالیم اسلام دل سپردند.

ایران معاصر ضمن اینکه با مضامین حقوق بشر به لحاظ تاریخ خود و هم به لحاظ آموزه‌‌های اسلامی آشناست، منشور ملل متحد، اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی را نیز رسما پذیرفته است. انقلاب مردم ایران نه تنها موازین حقوق بشری بین‌المللی را هرگز مردود نمی‌دانست، استقرار وتضمین آن موازین را به عنوان یکی از مهمترین دستاورد‌های بشری و به عنوان حاصل خرد جمعی همۀ انسان‌ها در قالب شعار "آزادی" مورد تأکید قرار داد. اکثریت مردم به درستی باور داشتند که حقوق بشر، به همان مفهوم جهانی خود، به هیچ وجهی با خدا پرستی و پیروی از تعالیم معنوی اسلام تعارضی ندارد، به همین علت نیز به "جمهوری اسلامی" آری گفتند و در نتیجه، موازین حقوق بشری در کنار موازین اسلامی وارد قانون اساسی ایران شد تا "آزادی" در ایران در پناه "آموزه‌های معنوی اسلام" و در قالب "جمهوری اسلامی" بیش از هر جای دیگر دنیا مورد تضمین و حمایت قرار گیرد.

حقوق بشر در اسلام به عنوان حقوقی خدادادی شناخته می‌شود بنابراین هیچ فرمانروا، دولت، مجلس یا قدرتی نمی‌تواند به هیچ طریق حقوق بشر را که از سوی خداوند اعطا گردیده، محدود یا نقض کند و هیچ فردی نمی‌تواند از این حقوق چشم پوشی نماید. این عقیده درقرآن، درقالب کلمات ژرف و آسمانی " و لقد کرمنا بنی آدم" انعکاس یافته است.

حقِ "حیات"، "آزادی"، "مالکیت"، "امنیت"، "حقِ پی‌جویی رشد و سعادت" و "حقِ ایستادگی در برابر ستم"، حقوق طبیعی و سلب ناشدنی افراداند. دولت وظیفه دارد از طریق ایجاد و گسترش نهادهای لازم، به نحوی سازمان یافته و مؤثر، این حقوق را مورد حمایت و تضمین قرار دهد.

رئیس جمهور بر اساس سوگندی که یاد می‌کند، از جمله وظیفه دارد از آزادی و حرمت اشخاص و حقوق ملت حمایت کند، پاسخگو باشد و از خود‌کامگی بپرهیزد و قدرتی را که ملت به عنوان امانتی مقدس به او سپرده، همچون امینی پارسا و فداکار به کار برد. من بر این اساس و بنا بر اختیار و تمایل قلبی خود، پیشا‌پیش با مردم پیمان می‌بندم که چنانچه برای تصدی مقام خطیر ریاست جمهوری مورد اعتماد و حمایت اکثریت قرار گیرم:

استقرار حکومت قانون را به عنوان شرط لازم تحقق حقوق بشر و حقوق شهروندی، یکی از اهداف اصلی خود قرار دهم و اصلاحات حقوقی لازم را به عمل آورم تا قانون توسط همه مقامات و سازمان‌های حکومتی مورد رعایت قرار گیرد، از قانون استفاده ابزاری نشود و قانون براساس تفسیر‌هایی سازگار با موازین حقوق بشری به اجرا درآید.

از طریق ایجاد نهادهای مناسب، شرایطی فراهم آورم تا قانون وسیلۀ اعمال خشونت‌های ناروا و موهن قرار نگیرد، خشونت و بی‌عدالتی و تبعیض، قانونی نشود و موازین حقوق بشری و وجدان جمعی جامعه در کنار آموزه‌های معنوی اسلام در وضع مقررات و تهیۀ لوایح مد‌نظر قرار گیرد.

حریم خصوصی افراد را محترم شمارم، آزادی بیان و اجتماعات را مورد حمایت قرار دهم، از طریق توسعه و تقویت جامعۀ مدنی و با برگزاری انتخابات رقابتی، آزاد و منصفانه و همچنین با حمایت از مطبوعات و رسانه‌های مستقل و با جلوگیری از سانسور، حق دسترسی آزاد به اطلاعات و حق مردم بر تعیین سرنوشت خویش و حق نظارت و مشارکت سیاسی را تضمین کنم.

امنیت تنها امنیتِ دولت نیست، امنیتِ انسانی است. امنیت را برای آحاد مردم برقرار سازم تا آزاد از ترس و رها از نیاز، تحت حمایت قانون زندگی و فعالیت کنند.

در توسعه و تقویت شوراها بکوشم، در امور روستا خود را از روستایی داناتر ندانم و امور شهر را به مردم شهر واگذارم. مدیریت محلی را تقویت کنم.

با اقلیت سیاسی و با رقبا و مخالفان خود منصفانه رفتار کنم و حقوق آنها را برای رقابت و یا مخالفت محترم شمارم.

هیچ فردی را شهروند دست دوم تلقی نکنم.

ممنوعیت اعمال هرگونه شکنجه اعم از روحی و بدنی را به اجرا در آورم.

از حقوق زنان حمایت کنم و از تبعیض جنسیتی جلوگیر نمایم.

فعالیت‌های مستقل دانشجویی و دانش‌آموزی را مورد حمایت قرار دهم.

با پی‌ریزی درست نظام اقتصادی، با ایجاد امنیت اقتصادی و با گسترش و تقویت بازار رقابتی، زمینۀ تأمین نیازهای اساسی: " غذا، مسکن، بهداشت و درمان، آموزش وپرورش و اشتغال " را فراهم آورم. با فساد اداری و مالی مبارزه کنم.

ناتوانی و نیاز و آسیب‌پذیریِِ هیچ شهروندی را وسیلۀ سلطه‌گری و افزون طلبی سیاسی قرار ند‌هم. از سؤاستفاده از اطلاعات اقتصادی و امکانات عمومی جلوگیر کنم. از استخدام کشوری وسازمان اداری به‌عنوان وسیله‌ای برای جلب حمایت افراد و یا به عنوان پاداش و امتیاز برای طرفداران خود استفاده نکنم. امکانات عمومی را وسیلۀ استمرار قدرت خود نسازم.

امنیت شغلی را برای آحاد مردم به‌‌ویژه برای هنرمندان، روزنامه‌نگارن، فعالان سیاسی، ورزشکاران، معلمان، اساتید دانشگاه و کارگران تأمین کنم.

حمایت‌های تأمین اجتماعی را گسترش داده و تقویت کنم به نحوی که همۀ افراد مردم، به‌ویژه زنان، کودکان، روستائیان، کشاورزان، کارگران و سالمندان را به نحو مطلوب پوشش دهد.

زمینۀ ابراز شادی در جامعه را فراهم کنم و برای تقویت و ارتقا امید به زندگی و نشاط اجتماعی بکوشم و اخلاق حسنه را محفوظ دارم.

به سنن ملی احترام گذارم و از آثار باستانی و میراث فرهنگی به نحو شایسته محافظت کنم.

از حق برابر آموزش حمایت کنم و در جهت حذف گزینش‌های عقیدتی و سیاسی ناروا اقدام نمایم.

دانشجویان، معلمان و اساتید دانشگاه را آنچنان که در خور جایگاه بلند آنان است محترم شمارم.

از پدید آورندگان آثار ادبی، هنری و علمی حمایت کنم، تا بدون ترس از تعقیب و مجازات‌های ناروا، خلاقیت‌های خود را پرورش و بروز دهند و آزادانه در زندگی فرهنگی جامعه شرکت جویند.

حقوق اقوام را به رسمیت شناسم و بر اساس الگوی مدیریت غیر متمرکز، اقوام را در ادارۀ امور خود سهیم کنم.

کرامت انسانی و حقوق شهروندیِ اقلیت‌های دینی و آزادی عقیده و وجدان را به رسمیت شناسم و تفتیش عقاید و سرزنش و عقاب افراد به دلیل مسائل اعتقادی را ناپسند شمارم و از آن جلوگیری کنم.

برخورداری از محیط زیست سالم را حق بشر و از جملۀ حقوق شهروندی به شمار آورم، روند رو به گسترش تخریب محیط زیست را متوقف سازم و با جلب مشارکت عمومی از محیط زیست حفاظت کنم.

آگاهم که به ثمر رساندن این اهدف، با توجه به امکانات حقوقی و حقیقی موجود، کاری است بس دشوار، اما متعهدم در مقام اجرای اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسی، سند چشم انداز و تعهدات حقوق بشری که ایران به موجب کنوانسیون‌های بین‌المللی پذیرفته است، با ایجاد معاونت حقوق بشر و حقوق شهروندی ریاست جمهوری، با احیای هیئت پیگیری و نظارت بر قانون اساسی، از طریق تعامل و همکاری سازنده با همۀ دولت‌ها و نهادهای بین‌المللیِ فعال در زمینۀ حقوق بشر، نگرش اسلام ناب محمدی(ص) را به این امر حیاتی و بنیادین که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران متجلی شده است تبیین نماییم و با تصویب و اجرای طرح ملی آموزش حقوق بشر و حقوق شهروندی، از طریق انتخاب وزرا و مدیران متخصص، شایسته و مدبر که به حقوق بشر و حقوق شهروندی متعهد باشند و با جلب همکاری سایر قوا، از حداکثر ظرفیت‌های موجود برای تحقق این اهداف و آرمان‌ها استفاده کنم و در عین‌حال ظرفیت‌های فعلی را تا حد ممکن افزایش دهم. صادق باشم و شفاف عمل کنم، مشروعیت خود را در گرو اعتماد و حمایت مردم بدانم، مردم و به ویژه زنان و جوانان، سازمانهای غیر دولتی، شوراها، سندیکاها، اتحادیه‌ها و اصناف و نهاد‌های مدنی را در تصمیم‌سازی‌ها و اداره و رهبری کشور دخالت دهم، حقوق اقلیت و حق مخالفت را محترم شمارم و زمینۀ گفت و گو‌های عقلانی- انتقادی در بارۀ مصالح عمومی را فراهم آورم، بکوشم تا دست‌آوردهای فرهنگ ایران و تعالیم معنوی اسلام در حمایت از کرامت بشر، جایگاه جهانی خود را بیابد و به محافل، اعلامیه‌ها و میثاق‌های بین‌المللی راه یابد، برای گسترش فرهنگ تفاهم و روح بردباری و برای زدودن خشونت، به‌ویژه خشونت‌های عقیدتی و سیاسیِ سازمان یافته، تلاش کنم و با توکل به خدا و با استعانت از مردم برای ساختن ایرانی آزاد و آباد بکوشم و نسبت به عهد خود، در برابر خدا و مردم، مسئول و پاسخگو باشم که به گفتۀ پیشوایم حضرت علی (ع) "‌خدا هر جباری را خوار کند و هر خودکامه‌ای را پست و بی‌مقدار سازد".

میر حسین موسوی-27/02/1388

اقوام: http://portal.setademan.com/cat-1/cat-27/

اقتصاد: http://portal.setademan.com/cat-1/51/

آموزش و پرورش: http://portal.setademan.com/cat-1/cat-9/

بودجه: http://portal.setademan.com/cat-1/cat-39/

تحول اقتصادی: http://portal.setademan.com/cat-1/cat-10/

حمل و نقل: http://portal.setademan.com/cat-1/cat-12/

دولت الکترونیک: http://portal.setademan.com/cat-1/cat-13/

زنان: http://portal.setademan.com/cat-1/cat-44/

شورا ها: http://portal.setademan.com/cat-1/cat-45/

فناوری اطلاعات: http://portal.setademan.com/cat-1/cat-14/

تورم: http://portal.setademan.com/cat-1/cat-15/

اصلاح الگوی مصرف انرژی: http://portal.setademan.com/cat-1/cat-16/

فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 22:18  توسط پرنیان - امید | 
  • نه احمدی نژاد، نه کروبی و نه نماینده دولت ائتلافی هیچ کدام به راستی هماورد مهندس موسوی نیستند. رقیب چهارم، پنهان‌ترین، مخوف­ترین و مهم­ترین رقیب میر حسین است. اما مشخصات این رقیب چیست؟
  • این رقیب بر طبق اکثر نظرسنجی‌های منتشر شده حداقل 50 درصد آرا را دارد.
  • این رقیب هیچ تبلیغات و ستاد انتخاباتی ندارد.
  • این رقیب تا به حال سخنرانی نکرده است.
  • این رقیب هماره در تمام انتخاب‌های پیشین مشارکت فعال داشته است.
  • این رقیب متحد استراتژیک احمدی‌نژاد است؟ در صورتی‌که رای بیاورد احمدی‌نژاد رییس جمهور می‌شود.
  • این رقیب هر که یا هر چه باشد، میرحسین و اطرافیانش توجه کمی به او می کنند! اطرافیان موسوی وجهه همت خود را مواجهه و مقابله با تفکر احمدی‌نژاد یا کروبی قرار می‌دهند که یک اشتباه استراتژیک است.
  • اما این رقیب مخوف کدام است؟ رقیب مخوف موسوی، عدم مشارکت مردم است. یاس و ناامیدی و خاموشی و قهر مردم از صندوق های رای است. عدم مشارکت مردم تا به حال حداقل 50 درصد است. هیچ تبلیغاتی نمی‌کند و نکرده است. تا به حال سخنرانی نکرده است و در تمام انتخابات پیشین هماره حضور داشته است و همواره رایی درخور!
  •  اما چرا ادعا می‌کنم که در صورت رای آوردن این رقیب، احمدی نژاد رییس جمهور است. چرا که اگر به ساختار رای انتخابات نگاه کنیم. ساختار رای احمدی نژاد شامل سه بخش اصلی است:
  • بخش عمده‌ای از رای سنتی راست (همانی که در انتخابات 76 هفت میلیون برای ناطق نوری آورده است)
  • بخش قابل توجهی از مردم شهرها و روستاهای کوچک و مردمان غیرمرفه شهرهای بزرگ
  • طرفداران دوآتشه احمدی نژاد که شیفته روحیه بیش فعال (فوق فعال) او هستند.
  • جمع این سه بخش 25 درصد از کل دارندگان حق رای است. اگر مقدار مشارکت مردم 50 درصد باشد. سهم احمدی نژاد از رای کل می شود50 درصد و این یعنی شکست جنبش تغییرخواهی!
  • لازم به ذکر است این سه بخش خاصیت استحکام و سفتی دارند و هجوم بردن به سبد رای احمدی نژاد عاقلانه نیست. تفکر راهبردی اقتضاء می­کند هدفی را برگزینیم که هم مطلوبیت بالایی داشته باشد و هم سهولت و امکان­پذیری بالایی. «عدم مواجهه»، «عدم مقابله» و «عدم تقلید» از اصول تفکر استراتژیک است. بر اساس این اصول راهبردی، ایجاب می­کند که میرحسین و همراهان، وجهه همت خود را بر مقابله با رقیب چهارم یعنی عدم مشارکت، یا خاموشی آراء، یا قهر انتخاباتی، مردم قرار دهند. یعنی به جای آن­که از سبد رای دیگر رقبا برای خود رای فراهم آورند به افزایش تعداد رای دهندگان و افزایش تعداد مشارکت کنندگان در انتخابات بیاندیشند. مهم­ترین هدف استراتژیک انتخابات این دوره، فعال کردن آرای خاموش است. همین و بس! به جای آن که سخت تر تلاش کنیم، هوشمندانه تر تلاش کنیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 12:31  توسط پرنیان - امید | 
 

 

توی میدان هفت حوض، امروز
گشت ارشاد را ندیدم من
و برایم سوال شد ایجاد
که چرا نیست هیچ اثر از وَن؟!
بعد دیدم که گشت ها هستند
گیر اما نمی دهند اصلا!
اعتراضی نمی کنند انگار
به مدل مو و رنگ پیراهن
یا اگر سایز تو چهل بود و
سی وشش کرده ای به تن، دامن!
رندِ شوخی که دید حیرانم
گفت:" ای نکته سنج هم میهن!
چون که نزدیک انتخابات است
اولویت ندارد این، فعلا!
هرجوان، چون شبیه یک رای است
هست زیبا به چشم اهل فن!
فیلم را اندکی عقب زده اند
به همان جا که گفته شد:"عمرا
مدل ِ مو به ما ندارد ربط
گر که تیفوسی است یا که خفن!"
زن شده توصیه به آرایش
مردها را به مو زدن، روغن!
دوست داری بپوش برمودا
یا که کوتاه و تنگ کن بر تن
این نباشد عجیب، زیرا که
چیزها دیده ام در این برزن
فی المثل گوجه را در این اطراف
زیر قیمت به مشتری می دن!
سیب زمینی که هست مجانی!
پس بگیر و برو بزن به بدن!
پرتقالش ولی نشد معلوم
هست یا نیست صادرات پکن؟!
معجزه در هزاره سوم:
شده ارزان زمین و هم مسکن
رفته بالا حقوق، باشد که
بشود کور چشم هر دشمن
گرچه باکس ذخیره ارزی
شده منفی در این میان، رسما!
تازه وای وای کجاست پارمیدا؟!
رونمایی شد از ساسی مانکن!
نیست با این حساب، دور از ذهن
فرض کنسرتی از سوزان روشن!
با مجوز شود به زودی پخش
فیلمهایی که برده نخل کن
الغرض کرده تجربه ثابت
که برای همه، چه مرد و چه زن
می شود قبل ِهر همه پرسی
سانفرانسیسکو، جای جای وطن!

 
شعر از ارمغان زمان فشمی
 


+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 16:10  توسط پرنیان - امید | 

 

1)      فوق لیسانسشو قبل از انقلاب گرفته، اصل اصله، مو لای درزش نمیره

2)      قبل از انقلاب تو دانشگاه ملی استاد شده (نه به زور گزینش و رد دیگران)

3)      مثل بعضیها در حین خدمت درس نخونده و دکترا نگرفته (چه واقعیشو چه الکیشو)

4)      خانمش تحصیل کرده و استاده و اهل خاله زنک بازی نیست که اعصابش موقع کار خورد باشه

5)      تو امریکای لاتین دوستی نداره

6)      با اینکه خودش فوق لیسانسه خانمش دکتره، بنازم به این کفایت...

7)      باجناقاشو نیاورده تو هیأت دولت

8)      با وجود اینکه ترکه فارسی رو از فارسا بهتر صحبت میکنه

9)      خوش تیپه (هم از نظر سوسولها هم از نظر امل ها)

10)   تنها نامزده که نه فقط سیده بلکه "میر"ه

11)   جلو دوربین شکلک در نمیاره

12)   قاطی نداره... الکی نمیخنده... بیخودی عصبانی نمیشه

13)   نقاشی میکشه و اهل حاله

14)   فرزند ذکور نداره که بعداً بشه "آقازاده"... اگه داشت هم میشد "میرزاده"

15)   قبلاً نخست وزیر بوده و ندید پدید نیست

16)   تو فک و فامیلش دزد و رانتخوار گزارش نشده

17)   سنش بالاس و مجبور نیستیم چند دهه تحملش کنیم

18)   نه بدبخته، نه میلیاردر، معمولی معمولی

19)   تو خط قتلهای زنجیره ای نبوده

20)   تو مجامع عمومی دنیا حرفای ضدامریکایی و ضداسرائیلی زده ولی بقیه در نرفتن

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 23:50  توسط پرنیان - امید | 
 

حیفم اومد لذت خوندن این شعر از کیوان براهنگ عزیز را با دوستام شریک نشم

 

فریاد و حرف سرسری فرقی ندارد              

شیطان بیاید یا  پری فرقی ندارد 

در سرزمین مردگان زهر هلاهل                 

با شیر پاک مادری فرقی ندارد

کاباره ها مسجد شدند و خنده ها اشک           

 ایمان ناب و دلبری فرقی ندارد

وقتی که زیر جمجمه مغزی نباشد              

موی بلوند و روسری فرقی ندارد

خنجر فرو رفته ولی حتی برایت              

دست خودی یا دیگری ؟ فرقی ندارد

بگذار بین شعله ها با هم بسوزیم             

اینجا که خشکی با تری فرقی ندارد 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17:31  توسط پرنیان - امید | 

                       

            

خاتمی عزیز! یادمست بار اول که تصمیم گرفتم برایت نامه بنویسم ، هیچ تردیدی قلمم را نلرزاند و با وجود تلخندهای اطرافیان آنرا برایت فرستادم..... چند ماهی بیشتر نبود که رییس دولت شده بودی......پایان سال 76 .

چند ماه بعد در میان ناباوری همان اطرافیان پاسخ نامه ات آمد! آنروز که نامه ات را می خواندم تو را کاملا" احساس میکردم حتی بیشتر از 25 اردیبهشت امسال که خطبه عقدم را میخواندی! قصدم اصلا" قهرمان پروری نیست که همیشه متنفربودم از این خوی ایرانی که یکی را قهرمان می کنند و خود را درپشت او پنهان. اما برای من و هم نسلان من بواقع قهرمان بودی حتی زمانیکه سکوت کردی....

 

خاتمی عزیز! تو گفتی در طول تاریخ هر قشر و ایده ای که در جلوی آزادی ایستاد نتوانست تاب بیاورد،دین در مقابل آزادی شکست و عدالت نیز همانطور... میدانم که میدانی برای من و هم نسلانم لباس و حجاب و مد و گشت ارشاد مطرح نیست – و اگر بود دیگر نیست –برای ما ، فرزندان انقلاب ، دیگر آزادی بدین معنا نیست!

من و هم نسلانم تشنه یک لیتر هوای آزادیم!!!ما فقط از این دنیای بزرگ همین را میخواهیم!می بینی چقدر قانع شده ایم؟ برای آزاد فکر کردنمان هم اجازه می خواهیم!

 

خاتمی عزیز ! یادمست وقتی خبر کاندیداتوریت را در دور دوم اعلام کردی من در راه دانشگاه بودم.....وقتی پسرک روزنامه فروش در ترافیک بین ماشینها راه می رفت و من نگاهم به عکست و تیتر درشت “ خاتمی آمد “ افتاد ، بی اختیار گریه کردم بی توجه به مکان و زمان......

نه اینکه در آن زمان به ما خوش می گذشت ، نه!

در آن زمان هم باید به خاطر دوست داشتنت توهین می شنیدیم ، باید جواب توهینها را می دادیم،باید شاهد قلم شدن پای هم دانشگاهی خود به دست گروه فشارمی بودیم ، باید جواب " مگر خاتمی چه کرد ؟ " ها را می دادیم و .... اما با وجود همه اینها جرأت آزاد اندیشیدن را ازمان نگرفته بودند و این برای ما ، فرزندان دهه انقلاب نعمت بزرگی بود!!

آن زمان وقتی می شنیدیم " در همین ویرانه خواهم ماند و از خاک سیاهش شعرهایم را به آبی های دنیا می رسانم " به خود می بالیدیم ولی امروز چشم به آبی های دنیا داریم تا شاید روزنه ای  باز شود!

 

خاتمی عزیز! من هم مثل خیلی از دوستانم دوست نداشتم بار دیگر پا در این عرصه بگذاری تا بار دیگر رنج کشیدنت را نبینیم و تو را آلوده در این ورطه  شاهد نباشیم اما

" دانه و دام در این راه فراوان اما ، مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند! "

 

خاتمی عزیز !

من و هم نسلانم خسته ایم به ما فرصت دوباره نفس کشیدن بده!

ما آزاد اندیشیدن را از یاد برده ایم ، به ما فرصت دوباره فکر کردن بده!

ما فریاد زدن را فراموش کرده ایم اقلا" به ما فرصت حرف زدن بده!

 

خاتمی عزیز ! ما منتظریم....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:17  توسط پرنیان - امید | 

عادل عزیز٬ این نوشته را سالهاست که پس از پایان هر برنامه ات در ذهن خود مرور می کنم٬ پس از هر بار حرص خوردن از زبان نفهمی کسانی که تو هر هفته باید سر و کله بزنی با آن ها و فکر اینکه بالاخره یا تو روزی خسته می شوی یا ...

عادل ٬ دیشب با تمام وجود خستگیت را حس کردم. چه خوب گفتی که می خواهی از حق و حقانیت دفاع کنی٬ چه حقی اما بالاتر از آزادی و عدالت؟ یادت هست که همیشه عدالت را برایمان چه معنی کردند؟ "هر چیز در جای خود". و تو بگو عادل که آیا وقتی "سردار" به " تیمدار" ٬ "سردار " به "رئیس سازمان لیگ برتر"٬ "سردار "به رییس سازمان تربیت بدنی و وزیر کشور و از طنز این ماجرا به رئیس خود تو در صدا و سیما تبدیل می شود٬ کسی سر جای خود هست؟

اصلا بی خیال سردار ها! همین " آخوندی" ها را ببین. ماشا الله! هنوز پا به سی سالگی نگداشته هم " سخنگوی سازمان" است و هم عضو هییت مدیره " پرسپولیس" . و البته که اوست که سزاوار این همه است٬ از یادم نمی رود که آن شب در برنامه تو با چه "تربیتی" با آری هان حرف زد این " آخوندی" با تربیت. بگذریم از اینکه بدون حضور در کلاس مدرک ارشدش را هم از دانشگاه آزاد گرفت که مبادا از عرصه خدمت به مردم شهید پرور عقب بماند.

عادل کاش این عدالت فقط برای ورزش بود! هم دانشگاهی خودت " بذر پاش" را می شناسی؟ البته که تا دو سه سال پیش فقط آن ها که در تجمعات "شریف" او را در حال پاشیدن بذر هندوانه بر پای چشم دانشجویان دیده بودند می شناختندش. ببین "او" امروز "مدیر عامل گروه خودرو سازی سایپا" است. و تو میدانی که چه کسانی با چه سواد و تجربه زیر دست "او" یند. حق از این واضح تر؟

نکته اینجاست که امروز دور دست اینهاست. تو بگو مگر می شود کسی را که یک شبه ره صد ساله می رود را " نقد" کرد؟ مگر برای او "چیزی" شبیه " ظرفیت" یا "تحمل نقد" می توان قائل بود؟

و اما٬ تو گفتی از حق و حقانیت٬ و خود کلاه خود قاضی کن که آنجا که تو نشسته ای آیا " حق" ٬ " صداقت"٬ " تحمل مخالف" و ... معنایی دارد؟ مگر می شود در جایی که امثال " نجف زاده " ها و " دلاوری" ها خبرنگارش هستند و امثال " کردان " ها معاونانش و امثال " سیروس مقدم " ها و " جیرانی" ها سریال سازش و " خیابانی " گل سر سبد گزارشگرانش٬ می توان از حقانیت دفاع کرد؟

عادل فردوسی پور و هر کس که چون تو قدش بلند تر از دیوار "سرداران" است٬ خسته نباشید! هر چند می دانم هستید...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 17:57  توسط پرنیان - امید | 
 

دوستان عزیز ازاینکه این چند وقت که همه جوره سرم شلوغ بود و در محاصره مشکلات بودم به یادم بودید ممنونم.

چون دیگه دوستام تصمیم به قتل من داشتن - و نمیدونم چرا هیچکس از امید آقای ما انتظاری نداره!!!!!- تصمیم گرفتم فعلا چون خیلی کار دارم یکی از مطالبی که برام خیلی جالب بود رو به عنوان پست جدید براتون بذارم.

در ضمن از پرفسور ابوالفضل بهشتی برای ارسال این مطلب ممنونم.

 

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان.

 خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبیدا... این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»
 
گفت:«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله

خواستم بپرسم: «اگر باشد درمیان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»

نپرسیده گفت : << گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هرنگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم! >>

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 18:9  توسط پرنیان - امید | 

 

اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته و کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده است

 

 

وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،


وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،


وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...

 

و تو آدم سفيد

 


وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي

وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي

وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي


و وقتي مي ميري، خاکستري اي...

 

و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟.........

 

 با تشکر از پرفسور ابوالفضل بهشتی

 

 

لطفا" یه سری هم به این سایت بزنید:

http://www.mowj.ir

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 17:8  توسط پرنیان - امید | 

در آستانه سالگرد شروع جنگ تحمیلی!!!

چند روز پیش یه خانومی از من پرسید : شما بچه های اوایل دهه ۶۰ چرا انقدر با بقیه فرق دارید؟!!!حالا منم این نوشته رو تقدیمش میکنم هرچند شاید هیچگاه نخونش .

روز ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ بود ٬ البته من اونروزو یادم نیست چون هنوز بدنیا نیامده بودم!!

بعد از اولین حملات دولت دوست و برادر ٬ عراق ٬ مامان جونم دچار درد و اسپاسم شدیدی میشه و از اونجایی که پدرم در اونروزها مشغول خدمت فی سبیل الله در روستاها بود کسی پیدا نمیشه  به دادش برسه و اون هم بعد از اینکه از درد طاقتش تموم میشه٬ همراه شوهر خاله م میره بیمارستان و بعد از کلی آزمایش و عکس برداری ٬ دکتر آخری می فرماید : خانوم شما باردارید!! و با نیم نگاهی به تعداد عکسهای رادیولوژی ٬ برای من خوش قدم! آرزوی سلامتی می کنه!!!!و طفلک مادرم ۹ ماه همراه با صدای رگبار ضدهواییها برای من دعا می کند!!!

من  در بحبوحه جنگ - ظاهرا" سالم !!!-بدنیا آمدم!

یکسال بعد هنوز چند روزی به تولد یکسالگیم مونده بود که در بغل مامان رفتیم خرید.... تا رسیدیم تو مغازه ٬ رادیو اعلام کرد : خرمشهر آزاد شد! همه فریاد میزدن و مامانم گریه میکرد.منم گریه کردم!!! البته نه از خوشحالی بلکه از صدای جیغ اطرافیان!!!میدونم باورتون نمیشه ولی من اون روز رو خوب یادمه!

اینم از تولد یکسالگیم!

سال ۶۶ راهی مدرسه شدم....روز کلاس بندی وقتی اسممو خوندن رفتم طرف صف کلاسم و تازه رسیده بودم به صف که صدای آژیر بلند شد..... ناظمای بیچاره ما رو هل دادن طرف پناهگاه!!!

اینم از روز اول مدرسه م!!!

تو همون سال یه روز که طبق معمول مامان رفته بود دکتر! و من و برادرم هم همراه بابا طبق معمول میرفتیم دنبالش ٬ تو ماشین نشسته بودیم که برقی آسمون تهرانو روشن کرد و بعدش صدایی آمد که تا عمر دارم فراموشش نمی کنم!این برق و صدا بارها و بارها اونشب تکرار شد و هر بار که از بابا می پرسیدیم این چیه ؟ می گفت : منبع آبه که میفته زمین!!! من پیش خودم فکر کردم که منبعهای آب تهران چقدر لق می زنن!!!!و لحظه یی از بابا بدم اومد آخه تو سازمان آب کار میکرد!! و به همین سادگی تهران هدف ۱۶۶ موشک کشور همسایه شد!

اینم از روز اول موشک باران تهران!!!

بالاخره تو اردیبهشت سال بعد مدارسو تعطیل کردن و بابا ٬ ما رو راهی یه روستا تو اراک کرد و خودش کماکان موند تهران و گفت : ترک کار در این شرایط خیانت به مردم و انقلابه و ما هر کدوم وظیفه داریم در یک جبهه بجنگیم!!! ما هم رفتیم و ۲ ماهی روستایی شدیم و ساکن یه اتاق روی طویله یه خونه روستایی!!خاطرات اونروزها مثنوی هفتاد من کاغذه!فقط اینکه از شانس من ٬ خاله م تو مدرسه همون روستا کلاس اول تدریس میکرد و منم رفتم کلاسش و کلی حال کردم٬چون کلی فرق بین من و بقیه میذاشت !!! مثلا" من فقط یه شیفت میرفتم مدرسه و شیفت بعد از ظهرو می خوابیدم!!بالاخره اواخر تیر امتحانمون دادیم البته تو تهران و صبر کردیم تا زهر تلخ صلح!!!!! نوشیده شد.

اینم از اولین سال تحصیلی!!!

پی نوشت اول : تو رو خدا اعتراض نکنید چرا همش از جنگ می نویسم..... فکر می کنم جنگ برای من و هم نسلام جزیی از زندگی شده!! و وای به این زندگی!!!

 پی نوشت دوم : چقدر دلم میخواد گریه کنم!!!

پی نوشت سوم : برای تمدد اعصاب حتما" یه سر به سایت آقای نبوی بزنید!!!

http://siedebrahimnabavi.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 0:47  توسط پرنیان - امید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هرروز با فریاد و یا پچپچه اعتراض می کنیم .در مقابل هر اتفاق واکنش نشون میدیم و دلمون
می خواد دنیا رو که نه حداقل اطرافمونو عوض کنیم ولی بی خبریم که اون داره عوضمون میکنه!
این خاصیت دنیاست که ما آدما به همه چیز عادت می کنیم
ما دو نفر نویسنده نیستیم فقط دوست داریم تو این زندگی یکنواخت با بقیه شریک بشیم و رنگ اونو عوض کنیم.
پرنیان - امید

پیوندهای روزانه
م.ح.عباسپور
همان همیشگی
یک شاخه زیتون
نفس عمیق
عاشقانه ها
آسمان آبی
نیک آهنگ کوثر
توکا نیستانی
عروسک کوکی
روی میز آشپزخانه
مطبخ خاله خانم
آشپزخونه
اول شخص مفرد
رضا هدایت
شبنم طلوعی
کیانوش فرید(زنی به طعم خاک)
مسیح علی نژاد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
پیوندها
سيد محمد خاتمي
سيد محمدعلي ابطحي
سيد ابراهيم نبوي
مسعود بهنود
احمد شاملو
محمدرضا شجريان
بنياد باران
موسسه يونيسف
كافه آنتراكت
هفته نامه سلامت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM